|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|
فرمان تاریخی رئیس که پس از شهادت علیرضا رئیس (به هنگام ساختن بمب دستی برای مجازات خائنان به میهن
شهید علیرضا رئیس .نخستین شهید پان ایرانیست
فرمان رئیس: ما بنیاد گذاران انجمن که نخستین پایه های ایران پرستی را بر روی شانه های خود برپا کردیم،امروز و در این ساعت به خاطر آنکه انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آنکه هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد و به خاطر آنکه آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی و مبنای تعلیمات و فلسفه و کلیه عقاید انجمن خویش سازیم،می گوییم «پان ایرانیزم»آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.
اکنون به خدای خود وبه شرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن «علیرضا رئیس»سوگند یاد می کنیم که برای همیشه و تا ابد جز پان ایرانیزم برای خود هدف و آرزویی تخصیص ندهیم و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.
ای آیندگان ای کسانی که روزی زمام امور انجمن کنونی ما را در دست می گیرید،مردم مبارز! کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید،زمامداران!ای افرادی که بر فرزندان داریوش و سیروس حکومت می کنید،ای خواننده عزیز،شاید وقتی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد.شاید که مکان ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن دوستی آواره کوه و دشت باشیم یا قلوب ما را که کانون آتش ایرانپرستی است تیرهای جانگداز دشمنان میهن سوراخ سوراخ نموده باشد.اما،از تو می خواهیم و به تو می گوییم و تو را به اهورامزدا خدای بزرگ ایران سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیانگذاران انجمن و به خاطرعظمت ایران و برای همیشه نیزتو یک آرمان داشته باشی و معتقد به این عقیده گردی:«پان ایرانیزم»
شاید این آرزو در زمان ما و در دوره تو به حقیقت نپیوندد.اما،باشد.تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود.مطمئن باش روزی می رسد که این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی بر جای نگذارد.تا آن روز،این وصیت ماست:
«شما هاله سیاه را از دور پرچم ایران برنگیرید.این هاله،نشانه عزاداری و ماتم ما است تا وقتی که به هدف مقدس خود نرسیده اید ، تا زمانی که عظمت ایران را اعاده ننموده اید،شما را به ناموس وطن سوگند این هاله را برنگیرید و نعره کشان بگویید: به پیش برای محو این هاله «سیاه» به پیش برای آن روز تاریخی و مقدس،آن روز سعادت بار فرح بخش،آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار ایران و سربازان غیور انجمن در اهتزاز خواهد بود.»
هموطنان،درود بر شما و شهدای ایران،درود بر قهرمان پیشاهنگ و شهید راه آزادی ایران علیرضا رئیس.
ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا.
واقعهي شومي كه در سوم شهريورماه 1320 خورشيدي در اين سرزمين رخ داد، مردمايران را در بهت و حيرت فرو برد. مردم ميهن ما، ناگهان احساس كردند كه تكيهگاهي در اينسرزمين و پشتيباني در جهان ندارند. نظامي كه تا ديروز با قدرت در عرصهي سياسي كشورحضور داشت، يك شبه مانند برف برابر آفتاب سوزان، آب شده بود. ارتش نيرومندي كه ملتايران به آن دل بسته و هزينههاي بسياري را براي آن متحمل گرديده بود، ديگر وجودنداشت.
در نخستين ساعتهاي بامداد روز سوم شهريورماه 1320، با وجود اعلام بيطرفيدولت ايران در جريان جنگ جهاني دوم، ارتش دولتهاي روس و انگليس به بهانهي حضورچند كارشناس آلماني در ايران و بدون اعلام جنگ، كشور ما را مورد تهاجم نظامي قراردادند. ارتش ما را متلاشي و سرزمين ما را اشغال كردند. در اين ميان، بايد از فداكاري و جانبازي نيروي دريايي ايران و فرمانده آن، دريادار «بايندر » نام برد. نيروي هوايي هممقاومتهايي از خود نشان داد، اما جنگافزارهاي نيروي هوايي ما با هواپيماهاي دشمنقابل مقايسه نبود. خيانتهايي انجام شد و معدودي از فرماندهان، ارتش ايران را تسليم وسربازها را مرخص كردند. خود من آن روز به عنوان يك نوجوان كم سن و سال، در خياباندانشسرا (مفتح امروز)، شاهد خيانت و مرخص كردن ارتش به جاي مقاومت بودم. با صدايهمهمه، همراه با بزرگترها از خانه خارج شدم. گروه زيادي با پاي برهنه و در حالي كه تنهايك زير پيراهن و شلوار زير به پا داشتند، تا چشم كار ميكرد عرض خيابان را پوشانيدهبودند. معلوم شد كه سربازان و افسران احتياط پادگان عباسآباد را مرخص كردهاند. اين بودپايان كار ارتشي كه ملت ايران اميد بسياري بر آن بسته بود و هزينههاي بسياري نيز براي آنمتحمل شده بود. البته بايد گفت كه تا پيش از اين خيانت، نيروي زميني مقاومت لازم را بهعمل آورد.
دو قدرت استعماري روس و انگليس كه سالها در اين منطقه دست بالا داشتند و بارهاسرزمين ايران را در درازاي سالهاي گذشته، تجزيه كرده بودند، اين بار بر پايهيمنطقهبندي قرارداد ناموفق 1907 ميلادي، ايران را ميان خود تقسيم كردند. البته بعدسربازان اشغالگر آمريكايي نيز به نيروهاي روس و انگليس پيوستند.
نخستن اقدام روسها و انگليسها، ايجاد حزب و سازمانهاي حزب گونه بود تا در پناهسازمانهاي مزبور، نفوذ خود را ريشهدار كرده و امكان بيشتري براي يارگيري به دستآورند.
«حزب»، در ايران به مفهوم جديد آن، زاييدهي انقلاب مشروطيت است. در اين زمينهميتوان از حزب سوسيال دموكرات به عنوان نخستين حزب در ايران، نام برد كه در حقيقتبرداشتي بود از حزب سوسيال دموكرات روسيه. سپس بايد از حزب اجتماعيون ـ اعتداليونياد كرد. در كنار اين دو حزب بزرگ كه تا كودتاي 1299 خورشيدي، صحنه گردان كشوربودند، دو حزب كوچكتر نيز در صحنه سياسي ايران حضور داشتند كه عبارت بودند ازحزب «اتفاقي و ترقي » و حزب «ترقيخواهان ليبرال». اما حزبهاي مزبور در اثر كودتاي1299، رفته رفته از صحنه سياسي ايران محو شدند. بدين سان تا شهريور 1320، فعاليتحزبي در كشور وجود نداشت. نسل جوان آن روز، نميدانست كه حزب چيست و تحزب كداماست؟ و چگونه ميتوان به گرد هم آمده و پايگاهي براي حل مشكلات اجتماعي ـ سياسي،ايجاد كرد؟
اما، نيروهاي اشغال گر خوب ميدانستند و الگوهاي لازم را نيز داشتند. در اين ميان،روسها حزب توده را بر پايهي الگوي حزب كمونيست اتحاد شوروي به وجود آوردند. حزبمزبور را بر پايهي نمونهي امتحان شده در شوروي سازمان دادند. ايدهئولوژي كمونيسم رابراي آن وارد كرده و مانيفست كمونيست را به دستش سپردند. سازمانبندي حزب تودهبهطور دقيق از سازمانبندي حزب كمونيست شوروي پيروي ميكرد. روسها با بهرهگيرياز مدارس حزبي در روسيه، نيروهاي لازم را براي گرداندن سازمان حزب توده، تربيت كردند.در كنار اين كارها، براي تحكيم قدرت در كشور، به تربيت و سازماندهي نيروهاي رزمندهخياباني دست زدند. اين نيروي تربيت شده، مجموعهاي بود از ايرانيهايي كه زير نظركارشناسان شوروي در كشور تعليم ديده بودند، به اضافه برخي كساني كه از قفقاز به عنوان«مهاجر » برگشته و نيز گروهي از سربازان ارتش سرخ كه از ميان تاجيكها، ارانيها و...انتخاب و در خدمت حزب توده قرار داده شده بودند. كافي بود اين سربازان لباسهاينظامي خود را عوض كنند و در شهرهاي گوناگون ايران وارد عمل شوند.
كوشش حزب توده بر اين بود كه با ايجاد جو ترور و وحشت، مراكز تجمع انساني را دراختيار خود گيرد. مدرسهها را قبضه كند، بر دانشگاه مسلط شده و ادارات و كارخانهها را زيريوغ خود درآورد.
البته در اين ميان، انگليسها هم بيكار ننشستند. آنها هم بر پايهي الگوهاي خود،حزبهايي به وجود آوردند، مانند حزب اراده ملي. در حقيقت انگليسها كوشيدند تا افكار ونظرات خود را با رنگ و لعاب مذهب، به خورد اجتماع بدهند. از سوي ديگر انگليسها براياين كه اجازه ندهند، حركتهاي اصيل ملي گرايي در كشور نضج گيرد، مصطفي فاتح كه يكياز معروفترين مدال دارهاي شركت سابق نفت جنوب بود، مأمور تشكيل جمعيتي به نامجمعيت ميهنپرستان كردند تا دامي باشد براي عناصر ملي و ملي گرا و مانعي باشد برابرتجمع واقعي آنان. فراموش نكنيم كه مصطفي فاتح به نمايندگي از سوي نيروهاي اشغالگرانگليس، با روسها در پايهگذاري حزب توده، همكاري گسترده و موفقي داشت.
در گوشه و كنار نيز حزبهاي ديگري با ظاهر ايراني و ملي ظاهر شدند و تا حدودي همتوانستند گروهي از عناصر معتقد به ايران را به دور خود جمع كنند. اما واقعهي شوم ديگريكه اتفاق افتاد، دسيسه آنها را نقش بر آب نمود. در 21 آذرماه 1324، فرقهي دموكرات درآذربايجان، اعلام جدا سري كرد. همين اتفاق نيز در بخشهايي از مناطق كردنشين به وقوعپيوست. حزب توده پيشاپيش، سازمانهاي خود را در آذربايجان منحل كرده و اعضاء،امكانات و باشگاههاي حزب را در اختيار فرقهي دموكرات قرار داده بود. بدون ترديد اثراتاين ضربه، از اثرات ضربهي اشغال ايران در شهريورماه 1320 هولناكتر بود.
مردم ايران ديدند كه حتا آن احزاب و روزنامههايي كه دم از ملي بودن ميزدند، با حزبتوده و فرقهي دموكرات كه خواهان تجزيهي آذربايجان از ايران بودند، در يك صف قرارگرفته و هم صدا با آنان، فرياد تجزيه برآوردند. اين جا بود كه واكنش مردم ايران، شكل گرفت.
اين حركت، به ويژه در ميان نسل جوان، بيشتر به چشم ميخورد و تشكل هايي نيز دراين ميان پا گرفت. اين تشكلها بيشتر در ميان دانشآموزان دبيرستاني بود و به ميزانكمتري در ميان دانشجويان ديده ميشد. گروههايي از جوانان براي مبارزه با تجزيه طلبانبه عناصر مسلحي كه سرگرم مبارزهي مسلحانه با فرقه دموكرات آذربايجان بودند پيوستند.در آن زمان پايگاه مقدم مبارزه با عناصر فرقه دموكرات، در كنار شهر زنجان قرار داشت.
در اين ميان گروهي از جوانان به گرد هم آمد و نهادي را به نام «انجمن » بنيان نهادند.بنيانگذاران انجمن، بيشتر از دانشآموزان سيكل دوم دبيرستان البرز بودند. از آغاز،فعاليت انجمن در دو شاخهي سياسي و نظامي متمركز گرديد.
بنيانگذاران انجمن بسيار جوان بودند، با تجربهي اندك و در نتيجه دانش فني اندك.آنان رفته رفته با نفوذ به داخل ارودگاه (كمپ) سابق آمريكاييها كه در منطقه اميرآباد امروز(بخشي از محوطه كنوني دانشگاه تهران) قرار داشت، وسايلي از قبيل نارنجك و مينهايعمل نكرده را از زير خاك به دست آوردند و با توجه به دانش شيمي كه در دبيرستان آموختهبودند، آغاز به ساختن وسايل منفجره كردند. رفته رفته آن گونه كه من شنيدهام، روابطي نيزبا نيروهاي مقاومت برابر فرقه دموكرات آذربايجان ايجاد كردند تا بتوانند از تعليمات جنگيو كاربرد بهتر جنگافزار بهرهمند گردند. البته همهي اين عمليات در خفا انجام ميشد و تاسالهاي بعد كسي به درستي نميدانست كه شاخهي نظامي انجمن چگونه كار ميكرد.
شاخهي نظامي تا حدود زيادي موفق بود و توانسته بود تعدادي عمليات نظامي انجامداده و به كانونهاي بيگانه پرستي در تهران و شهرستانها حمله كند. اما شاخه سياسيانجمن به دليل جواني اعضا، عدم برخورداري از ايدهئولوژي منسجم، نداشتن آرمان نامه و...موفق نبود.
روز هشتم خردادماه 1325، اتفاق تعيين كنندهاي براي «انجمن » رخ داد. در اين روزعليرضا رييس، شاخصترين فرد انجمن و از پيشگامان شاخه نظامي، بر اثر انفجار بمبي كهسرگرم ساختن آن بود، جان باخت.
اين مسأله و به طور كلي مسالهي شاخه نظامي انجمن تا سالهاي سال مكتوم بود وكساني كه عضو شاخهي مزبور بودند، كمتر در اين باره گفتگو ميكردند. از پيشگامان انجمن وشاخه نظامي آن، ميتوان از عليرضا رييس، بيژن فروهر (ايشان با شادروان داريوش فروهركه از پيشگامان مكتب پان ايرانيسم و رهبر حزب ملت ايران بود، نسبتي نداشت)، علي نقيعاليخاني كه بعدها از مكتب پان ايرانيسم جدا شد و صاحب مقام و پستهايي هم شد وشهپر يزدي نام برد. در ماجراي كشته شدن عليرضا رييس، حسين طبيب نيز دستگير شد.اما حسين طبيب عضو «انجمن » نبود. وي تنها از دوستان نزديك و همشاگردي رييس بود.
«... خردادماه 1325 امتحانات تمام شده بود و محصلين شبانهروزي در شرف رفتنبودند. عصر يكي از روزها، روزنامه اطلاعات نوشت:«علي رضا رييس » دانشآموز دبيرستانالبرز در منزل خود بر اثر انفجار بمب كشته شده است و اضافه كرده بود كه خودش مشغولساختن نارنجك و بمب دستي بود. از طرف دستگاههاي امنيتي براي تحقيقات به منزل آنمرحوم مراجعه مينمايند كه همراه آنان آقاي كريم كشاورز (برادر فريدون كشاورز از بنيانگذاران حزب تودهي ايران) نيز حضور داشت. وي به محض ديدن نارنجكها، اظهارميكند اين از همان نارنجكهايي است كه به منازل آقايان دكتر رادمنش و دكتر كشاورزانداخته بودند.
مأمورين به والدين مرحوم رييس تأكيد ميكنند اگر كسي مراجعه كرد، آنها را درجريان قرار دهند. روزي جواني مراجعه كرده اظهار ميكند من امانتي پيش علي رضاداشتم. جوان را معطل ميكنند و جريان را به شهرباني خبر ميدهند. مأمورين فور ا مراجعهكرده، شروع به سؤال و جواب ميكنند. بالاخره معلوم ميشود از ياران و دوستان علي رضااست و ميگويد در لوله بخاري تعدادي از اينها هست. گويا از لوله بخاري، 75 عدد نارنجكو بمب دستي بيرون ميآورند. صورت مجلسي تهيه كرده و آنها را با خود ميبرند.
با كشته شدن عليرضا رييس و به دست آمدن سرنخهايي از فعاليت انجمن، مأمورانبراي بازداشت فعالان طراز اول شاخهي نظامي انجمن دستاندركار شدند:
«... تقريب ا تمام محصلين شبانهرزوي به جز تعداد اندكي رفته بودند. عصر كه در دفترمنشسته بودم. دربان دبيرستان مرحوم سبحانفر اطلاع داد كه سه نفر از شهرباني آمده و باشما كار دارند. گفتم بفرستيد دفتر. آقايان مزبور، عبارت بودند از يك افسر ارتش، يك افسرو يك كارآگاه شهرباني. آنان گفتند مأموريت داريم كه يكي از محصلين شما به نام علي نقيعاليخاني را جلب نماييم. پس از سؤال و جواب معلوم شد موضوع مربوط به كشته شدن علي رضا رييس است. من جريان را تلفني به آقاي دكتر مجتهدي اطلاع دادم. ايشان گفتندبه آقايان بگوييد، ما هيچ محصلي را تحويل نميدهيم. ما فقط ميتوانيم محصل را تحويلپدر و مادر يا نمايندهي قانوني او بدهيم و شما از ايشان تحويل بگيريد. آنها قبول كردند.
شبانهروزي دبيرستان البرز هنگام عقد قرارداد، اولياء را موظف ميكرد تا شخصي را درتهران به عنوان نماينده معرفي نمايند. جريان را تلفني به نمايندهي عاليخاني اطلاع دادم.آمد و او را تحويل گرفت. در خارج از محوطهي دبيرستان، وي را توقيف و به شهرباني بردند.عصر روز بعد به شبانهروزي آمده و اطاق و كمد او را بازرسي كردند. تعدادي نارنجك،گرد سيانور و يك ليست، به نام ليست خاكستري به دست آمد. در آن ليست تعدادي از افرادچپ و راست به علت خيانت به ايران محكوم شده بودند. مثلا در مقابل اسم سيد ضياءالدين طباطبايي، نام دكتر رادمنش و دكتر كشاورز قرار داشت. باري اينها را صورت جلسه كرده ودر كيفي قرار داده و اطرافش را مهر و موم كردند و بنده را هم وادار كردند صورت جلسه راامضا كنم. فردا بنده را به اداره آگاهي خواستند و توضيح خواستند. من گفتم در شبانهروزيوظيفه داشتيم محصلين درس بخوانند و آلودگي اخلاقي نداشته باشند. از مغز و طرز تفكرآنان خبر نداشتيم و بازرسي كمد و جيب آنان هم از لحاظ اخلاقي و تربيتي صحيح نبود.
لازم است تأكيد كنم كه انگيزهي اين دانشآموزان فقط احساسات پاك وطن پرستي بودو بس. يكي از آنها در كلاس سوم دبيرستان تحصيل ميكرد و زياد احساساتي بود. روزينصيحتي كردم، گفت:استاد، شما نميدانيد اين اجانب و اجنبي پرستان چه خيانتي كرده وميكنند. پدرم در چهار راه سيد علي مغازه خواربار فروشي دارد. روزي دو نفر سرباز روسمراجعه كردند و پس از خوردن، خواستند بروند، پدرم پول مطالبه كرد، «سالدات » ها، چارپايهرا بلند كرده و بر سر پدر من كوبيدند و مغازه را هم به كلي به هم ريختند. آنوقت شما مرانصيحت ميكنيد. من و امثال من بايد انتقام بگيريم.
اين يك نمونه از آن جوانان پاك سرشت بود كه انگيزهشان فقط ايران دوستي بود و بس.من، به عنوان يك شاهد حاضرم سوگند ياد كنم كه انگيزهشان فقط احساسات پاك وطني وملي بود و بس.