|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|
شبیه سازی در ناسیونالیسم
دشمنان اقتدار ملت ایران و هیئت حاکمه های فاسد همواره آگاه بوده اند که ناسیونالیسم راستین ملت ما،یگانه نیرویی است که می تواند در برابر نیات شوم و استعماری آنان جامعه بزرگ ایرانی را بیمه کند.ناسیونالیسم ملت ایران که جلوه اصیل آن در پان ایرانیسم نمایان شده ،همواره نهضتی بوده است آزادیخواه،ضد استعمار،ضد بیگانه و دادگر.ویژگی های اصیل این نهضت همواره بدخواهان،استعمار گران،دستگاه های فراماسونری و هیئت حاکمه های فاسد تاریخ ایران را که همیشه در صدد نگهداشت قدرت نامشروع خود بوده اند را بر آن داشته است تا در هر دوره ای به گونه ای با آن به مقابله برخیزند.خطرناک ترین حربه های آنان نیز به وجود آوردن یا نیرو بخشی ِ سازمان های ناسیونالیستی شبیه سازی شده است که در آنها فقط لایه ای از ناسیونالیسم ایرانی به عنوان بزک و آرایش ِ نیات شخصی و گروهی یا استعماری به چشم می خورد.این تحرکات پس از پایان نهضت ملی شدن نفت و به ویژه پس از 28 امرداد 32 سرعت گرفت.
پس از عزل حسین علا از مقام نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال در آغازه های سال 1336 در نخست وزیری رسید و تا میانه های سال 39 در این مقام می بود.یکی از ویژگی های دوران صدرات اقبال تغییر مشی هیئت حاکمه وقت در بر خورد با احزاب بود. در این دوره دو حزب ملیون و ( به رهبری منوچهر اقبال ) و حزب مردم (به رهبری اسدالله علم ) به عنوان حزب اپوزیسیون در صحنه ی سیاست ایران نمایان شدند.( سال 1336)
صرف تشکیل حزب فراگیری با نام و عنوان و شاخصه های به ظاهر ملی (ملیون) در آن دوره نشان از آگاهی حاکمیت وقت از رشد ناسیونالیسم در میان ملت بود و بهترین راه مهار این نیرو نیز تشکیل حزبی دولتی در با ظواهر ناسیونالیستی بود.در حالیکه سردمداران حزب هیچکدام افراد آرمانخواه و ناسیونالیستی نمی بودند چگونه چنین تشکیلاتی می توانست در راه نیرومندی ملت ایران در منطقه و گسترش ناسیونالیسم و اعمال آن در سیاست خارجی گام بردارد؟؟؟همچنان که دیدیم پس از مدتی همه ی این تشکیلات عریض و طویل همانگونه که با دستوری از بالا متولد شده بود با فرمانی نیز طومارش در هم پیچیده شد و تنها عملکرد آن تلف کردن نیروهای جوان و سازنده و وقفه در جنبش های اصیل ملی ارزیابی شد و بس.
نمونه ی دیگر شبیه سازی در ناسیونالیسم ایرانی ،اقدامات سپهبد تیمور بختیار (نخستین رئیس ساواک) بود .وی در دیدار هایی که با مقامات امنیتی بیگانه داشت مسئله ساقط کردن شاه و جانشینی خودش را مطرح کرده بود که گویا با عدم استقبال مقامات سیا و... روبرو شده بود.تیمور بختیار پس از چندی که در ایران بر سمند قدرت سوار شد و از وضعیت فلاکت بار مالی به مقام یک مافیای قدرتمند و فاسد مالی درآمد به سبب کردارهای پلشت خود و رفتارهای نادرست، دشمنان زیادی برای خود یافت.همین دشمنی ها بود که دست آخر سبب شد در دوره ی نخست وزیری علی امینی میانه ی او با شاه تیره شود و شاه به اعمال وی مشکوک گردد.در نهایت در دیداری که با شاه داشت،شاه خواستار خروج وی از کشور شد.بختیار پس از آنکه به خارج رفت دوباره خیال حکومت کردن گرفت و اقداماتی در این رابطه با عده ای جمله مخالفان ایرانی شاه و دشمنان خارجی کشور انجام داد.در نهایت بختیار با مستقر شدن در عراق و جوار صدام حسین تکریتی و رایزنی ها با جمال عبدالناصر طرح تسخیر ایران و بر پایی حکومت جمهوری را پی ریزی نمود و البته در این راه از مساعدت های تازیان عراقی و مصری نیز برخوردار شد.در ادامه ی راه ،مشتی از به اصطلاح ناسیونالسیت های وامانده و بی آرمان به نام گنا (گروه ناسیونالسیت های انقلابی ) ،چند تن از سومکایی ها و امیر شاپور زندنیا(اقتصاددان ارشد ایران در اوپک) به وی پیوستند . تیمور بختیار که از حضیض ذلت و تیره روزی بر حسب بازی روزگار و دست های پنهان به قدرت رسیده و عمری را در بی آرمانی طی کرده بود و از مفاهیم اصیل ناسیونالیستی بویی نبرده بود یک شبه تبدیل به یک رهایی بخش ناسیونالسیت شد. البته جای تعجب نخواهد بود اگر حدس بزنیم که این افکار از سوی به اصطلاح گروه ناسیونالسیت های انقلابی و سومکایی های تشنه قدرت به وی القا شده بود.در واقع آرمان های ناسیونالیستی که همواره مورد پذیرش بیشترینه ی ملت ایران می باشد یکی از دم دست ترین ابزارهایی است که از سوی دشمنان و خائنان می تواند مورد سوء استفاده قرار گیرد.
طرح اين افراد از اين قرار بود كه پس از رسيدن كمك ها و اسلحه هايي كه قرار بود از اروپا و بیروت به عراق برسد گروهی پارتیزان را وارد كشور بكنند و روساي ايلات را با خود هماهنگ نمايند و به همراهي سرهنگ محمد ملكي يك گره چريكي سيار براي عمليات تخريبي و تبليغي ترتيب دهند . همچنين قرار بود سرهنگ جهانگير مقدادي كه مورد توجه امريكاييان هم بود به فرماندهي تيپ زرهي دزفول منصوب شود . وي ميبايست تيپ را به گروه بختيار و گنا ملحق مي كرد وبا گرفتن پايگاه هوايي دزفول خوزستان را تسخير نموده و در آنجا تشكيل دولت انقلاب ملي را اعلام مي كردند . ... در اين دولت كه بصورت اتحاديه اقوام ايراني اداره مي شد رياست عاليه با شوراي عالي شاهنشاهي مركب از دو نماينده برگزيده از هريك از اقوام ايراني( طبق آنچه که در جزوات این گروه آمده بود شامل : کردها،لرها ،آذری ها،افغانی ها،تاجیک ها،بختیاری ها،بلوچ ها،طبری ها ،ارمنی ها و... میشد) در كنار اين شورا يك مجلس مهستان پيش بيني شده بود. ... . واحد پول ايران مي بايست به "داريك " (واحد پول ایران در زمان هخامنشیان) تغییر می یافت و آیه ای از قرآن از پیش بر روی پوست آهو تحریر گردیده بود که به مثابه میثاق این دسته تلقی می شد!!!
ملاحظه می فرمایید که هیچ کدام از موارد مطرحه در برنامه های این جریان موسمی مثلا ملی به خودی خود منفی نیست.بر عکس در بسیاری از موارد با آرمان های اصیل ناسیونالیستی نیز به ظاهر اینهمانی دارد ولیکن طرز اجرای این برنامه هاست که علامت های سئوال متعددی در اذهان ایجاد میکند.پیش از هر چیز اینکه فرد قدرتمندی مانند تیمور بختیار اگر از نخست دارای آرمان های وحدت خواهانه و ناسیونالیستی می بود چرا هنگامی که در ایران کاره ای بود و قدرتی داشت به ایفای وظایف ملی و نیرومند کردن نهاد های مردمی – ناسیونالیستی نپرداخت؟ چرا هنگامی که از کشور اخراج گردید یک باره ناسیونالیست از آب در آمد ؟؟؟ اگر به راستی ملی گرا بود و به وضعیت ناسیونالیسم ایرانی آگاهی داشت ،مدد خواهی های وی از صدام حسین و رایزنی هایش با جمال عبدالناصر که هر دو از دشمنان تاریخی و سرسخت ملت ما می بودند، بهره مند شده است؟
در ادامه بد نیست کمی از گذشته سرهنگ جهانگیر مقدادی که یکی از مهره های شبیه سازی در ناسیونالیسم ایران به شمار می رود و با گروه تیمور بختیار ارتباطات نزدیکی داشت بگوییم.
در اواخر دهه سی سرهنگ ولی الله قرنی که پس از کودتا به ریاست رکن دوم ستاد ارتش رسیده بود سعی کرد از طریق احمد مدنی با اعضای نهضت مقاومت ملی مرتبط شود و هماهنگی هایی با آنان ایجاد نماید ولی در این امر موفق نشد چرا که اعضای نهضت مقاومت ملی به علت شرکت فعال قرنی در کودتا نسبت به وی احساس بی اعتمادی می کردند.قرنی یکبار نیز به واسطه ی سرهنگ جهانگیر مقدادی با سروران پزشکپور و عاملی تهرانی مذاکراتی انجام داده بود ،در واقع قرنی در خیال نوعی براندازی بود به همین جهت نیز نتوانست همراهی سران پان ایرانیست را جلب نماید.سرهنگ مقدادی که از پیش از تشکیل مکتب پان ایرانیسم در انجمن جویندگان ایران رابطه ی نزدیکی با سران پان ایرانیست داشت،در همین سال ها در صدد برآمد دست به تشکیل یک حزب پان ایرانیستی متشکل از ناسیونالیست های معروف از جمله داریوش فروهر و سروران محسن پزشکپور و عاملی تهرانی و... بزند (البته به صورتی که در ظاهر نامی از او در میان نباشد)اما این طرح نیز به علت حکومتی بودن از سوی سران حزب پان ایرانیست رد شد...
چند نمونه بالا که شاید تا کنون کمتر به آنها توجه شده است مشتی از خروار دسیسه هایی هستند که تا امروز از سوی قدرت مداران برای شبیه سازی در ناسیونالیسم ایرانی انجام شده است.شبیه سازی در ناسیونالیسم ما هرگز متوقف نشده است و نخواهد شد.کشور های بیگانه و قدرت های جهانی،کارتل های نفتی و مافیاهای اقتصادی و جهود بین الملل هیچگاه یک حکومت به تمامه ناسیونالیست را در ایران تحمل نکرده و نمیکنند .قدرتهایی همچون جرج سروس که هدفشان قتل عام شیعیان جهان،تضعیف هویت ایرانی اقوام منطقه و گسترش جنگ و خونریزی از طریق شیخکهای تازی و وهابی است،جهودهای سرمایه داری که از خون شیعیان ایرانی در جنوب عراق نفت استخراج می کنند و دندان هایشان را برای سلطه بر اقلیم کردستان عراق تیز کرده اند هرگز از نیرو یابی ناسیونالیسم ایرانی خرسند نخواهند شد. زیرا پان ایرانیسم است که بساط شیعه کشی و دژخیمی سرمایه داران و استعمارگران انگلوساکسون و جهود را در هم خواهد پیچید.عرب ها نیز به اندازه بنیادگراها یا فراماسون های وطنی _ کراواتی یا عمامه به سر _ از قدرت یابی یک نهضت اصیل ملی بیم دارند.بی جهت نیست که رادیو اسرائیل همواره بر طبل نژاد آریا می کوبد و تلاش می کند از ناسیونالیسم ایرانی به عنوان ابزاری علیه جمهوری اسلامی استفاده کند و از سوی دیگر دولت اسرائیل و جرج سروس به گروهکهای رسوای ضد ایرانی در ایران شمالی کمک مالی و تبلیغاتی می رسانند.
بیهود نیست که فرد مشکوکی به نام هخا یکباره با ادا و اطوار باستانی برای تخریب سنن ملی و باستانی ایرانزمین آنهم از سوی قشریون درون مرزی،در تلویزیون رنگارنگ ظاهر می شود و 70 میلیون انسان را به مسخره می گیرد و مانند معلولین ذهنی ادعاهای خنده آوری با مایه های به ظاهر ملی بیان می دارد، آن هم در دورانی که جوانان ایرانی بیشترین رقبت را برای شناخت آئین های باستانی و هویت تاریخی شان داشتند!!! تا از این طریق نیز به زعم به نوعی آنان ناسیونالیسم ایرانی بی اعتبار گردد... سرور محمدرضا عاملی تهرانی در مباحث شبیه سازی در ناسیونالیسم جستارهای با ارزشی دارد که عمده ترین آن سخنرانی است با همین عنوان که در نشریه ضد استعمار به چاپ رسیده است.وی در جستاری زیر فرنام ِ ناسیونالیسم آخرین و تنها راه نجات ملت ایرانی می گوید : به اين حقيقت به تدريج نه تنها عموم افراد واقع بين ملت ايران واقف گشته اند ،بلكه دشمنان ديرين ملت ايران و هيات هاي حاكمه فاسد نيز واقف شده و مدتهاست كه تمام سعي و كوشش آنها بر اين است كه با تراشيدن دارودسته هاي بي صلاحيت و علم كردن بعضي اشخاص بوقلمون صفت ، در مقابل گروه هاي انحراف ناپذير ناسيوناليست تظاهراتي راه انداخته و بدين وسیله اين آخرین روزنه ي اميد ملت ستمديده و اسیر ايران را هم قبل از آنكه آرمانهاي خود را به ثمر برسانند از طرق مختلف به ورطه ي نابودي سوق دهند ولي ما در پيشگاه عالي مقام ملت رشيد ايران مسئوليت داريم حقايق را آنگونه كه تاريخ ما و تاريخ جهان بيان ميكند بازگوييم و با كمال صراحت اعلام ميكنيم:ناسيوناليسم تاريخي و اجتماعي ايران تظاهري جز پان ايرانيسم ندارد و حزب پان ايرانيست تنها دستگاه صلاحيتدار رهبري اين نهضت مي باشد.
پان ایرانیسم آرمانی است که باورمند همه ی ایرانیان باید در سرزمین حقیقی و تاریخی خود به صورت یکپارچه و هماهنگ زندگی کنند،از دید پان ایرانیسم مرزهای استعمار ساخته مصنوعی و تحمیلی ملاک کشور و ملیت نیست.از دید پان ایرانیسم کشتار شیعیان در هر کجای جهان محکوم است حتی اگر این کشتار به صورت کشتار فکری باشد (نظیر آنچه که در ایران شمالی در حال تحقق است).
اگر تا دیروز ترک ها و عرب ها مسئول کشتار و فشار بر روی کردان بودند در آینده نزدیک این یهودی ها هستند که استعمار گر درجه اول مردم کرد در میان رودان خواهند بود.پان ایرانیسم با همه اشکال استعمار جهانی (چه یهود،چه ماسون،چه امریکایی و ...) دشمنی ذاتی دارد و از عقیده دارد همه ی آنها اشکال متعدد یک پدیده ی شوم می باشد. در این معنا ،هر شهروند ایرانی که این چنین بیاندیشد یک پان ایرانیست می باشد.پان ایرانیسم هرگز با فرزندان و نوکران استعمار ،با اعراب بازیچه ی غرب و ترکان عاشق اروپا و امریکا سر آشتی نخواهد داشت.به همین علت است که اگر سازمانی هم مدعی ناسیونالیسم باشد و هم متحد یا مزدبگیر یکی از این نهادهای بالا به یقین،سازمانی است شبیه سازی شده برای رویاروی با آرمانهای اصیل ملی.